احمد مجد الاسلام كرمانى
199
سفرنامه كلات ( فارسى )
نظام در خانه ايستاده بود پيش آمد و بما سلام كرد ، ما هم على الرسم جوابى داديم و چندان اعتنائى ننموديم اما حسن خان كه از عقب ما ميآمد به آن شخص رسيده تعارفات گرم باهم كردند بعد آمد نزد ما و معرفى كرد و گفت اين شخص محمد رضا خان برادر حاجى خان و نايب الحكومه محل است ، به بالاخانه رفتيم محمد رضا خان هم بالا آمد و ابتدائا صحبت ما از واقعه امروزى بود و از محمد رضا خان پرسيديم تفصيل حال اين جمعيت كه به اين حالت شهر ميرفتند چيست ؟ محمد رضا خان اينطور شرح داد : « در اين صفحات رسم اين است كه دختر و زن كه عروس ميشوند از داماد باشلق ميكيرند و باشلق عبارت است از مبلغى كه داماد بعنوان تقديم بايد به كسان عروس بپردازد و اين مبلغ برحسب حال اشخاص و تمول دختر و داماد تفاوت مينمايد از ده تومان هست تا سى چهل تومان و لازم نيست پول نقد باشد ، گاو و گوسفند و زراعت و باغ هم قبول مىشود ، هرگاه دختر پدر و مادر داشته باشد باشلوق به آنها ميرسد و اگر پدر و مادر ندارد برادرش ميگيرد و فرضا برادر و خواهر هم نداشته باشد عمو و عمه و خال و خاله ميگيرند و اين قانون در اين صفحات كليه جارى است و احدى قدرت تخلف ندارد و حتى در زنهاى بيوه هم اين رسم معمول مىشود نهايت باشلوق آنها كمتر از دختران است بعد از اين مقدمه كه اظهارش را لازم ميدانست باصل مطلب شروع كرده اينطور اظهار داشت كه دخترى از اهل اين ده را پسرى از اهل اين ده خواستگارى نموده و آن دختر كسى را ندارد فقط يك نفر دائى دارد قليج نام و برحسب رسم و قانون باشلوق بدائى ميرسد و دائى پنجاه تومان گرفته و دختر را براى آن پسر عقد كرده ولى دختر دو مطلب عنوان كرده و دست به شوهر نميدهد ، اولا اينكه باشلوق من خيلى كم است و به اين مبلغ راضى نيستم ، ثانيا آنكه من دختر يتيمى هستم و بايد باشلوق من هرچه هست بخودم بدهند تا تدارك عروسى خودمرا ديده باشم و چندين مرتبه آمده به من تظلم نموده ، من اعتنائى به او نكرده دو مرتبه او را فرستادم به خانه دائيش كه هر قسم هست راضيش كند ، قليج نتوانست او را متقاعد كند ، دختر هم فرار كرده از خور به زو رفته است كه در خانه آخوند ملا على گونآبادى كه حجت الاسلام مطلق اين آبادى است متحصن شود و چون دختر پياده بود يك شبانهروز در راه معطل شده تا بتواند خود را به آنجا برساند و در راه به برادرزاده من برخورده و او را همراهى كرده است تا آنكه به خانه جناب شريعتمآب رسانيده است بعد از آن شخصى از اينجا به ديوانخانه خراسان بامير حسين خان راپورت داده است كه دخترى را از نامزد و